Tuesday, October 16, 2012

Soraya Fallah's Song :88, Pray through a slit throat

 Name of the song:

 88, Pray through a slit throat

Soraya Fallah

English translation:

This song was created to commemorate and honor the victims of the 1988 political massacre in Iran. This work is dedicated to the Mothers of Khavaran, the grieving mothers of Iran, and the mothers of unnamed children who were imprisoned in provincial prisons and from whom no news was ever received.
Let us be the voice of their quest for justice.



Pray through a slit throat 

Singer and lyrist: Omeed Rafizadeh
 In 88 I saw acid drip down a woman's face
In 88 They strung us up and watched us hang In 88 All our history was erased
And they opened up our skulls and they ate, and ate and ate and....
I defied god broke the holy law broke em all from the gallows I fall and you fall Our torture wounds split, we lost our wits, in this crowded prison cell there's no room to sit, In the interrogation room, to god we submit, But it's hard to say a prayer when our throats are slit 
Yes I admit I read the newspaper 
Sorry never meant to forsake our savior 
Tell me dear brother will I die now or 
will I die later? 
Will I die now or 
will I die later? 
For Kurdish and Farsi readers: https://www.youtube.com/watch?v=MMAmC0gErW0


Translation:

آین آهنگ برای گرامیداشت و یادبود جان باختگان قتل عام سیاسی سال 67 در ایران ساخته شده است. این اثر به مادران خاوران ،مادران عزادار ایران و مادران فرزندان گمنامی که در زندانهای شهرستانها هرگز کسی از آنان خبری نیافت نقدیم می شود. صدای دادخواهی آنان باشیم سم آهنگ :با گلوی بریده دعا کن ا سراینده بخش انگلیسی : امید رفیع زاده سراینده اشعارو خواننده بخش کردی : ثریا فلاح ترجمه اشعاربه زبانهای فارسی و انگلیسی :کلارا مرادیان و ثریا فلاح آهنگساز و تنظیم کننده و خوانند ه رپ: امید رفیع زاده


سال ۶۷
دیدم روی صورت یک زن اسید پاشیدند
سال ۶۷
آنان ما را با طناب بستند و ما را به هنگام بر دار شدن تماشا کردند
سال ۶۷
تمام تاریخمان را پاک کردند
آنها دست به باز کردن جمجمه ما زدند و آنها خوردند و خوردند و خوردند و ....
من قانون مقدس وخدا را به مبارزه طلبیدم ،از لحظه ایستادن بر چوبه دار تا بر دار شدن
زخم شکنجه مان پاره شد ،عقلمان را از دست دادیم ،آخرتوی این زندان شلوغ و پر جایی برای نشستن نیست
در اطاق تفتیش وادار به توبه شدیم
اما چگونه با گلوی بریده می توان دعا کرد!
بله من اعتراف می کنم
که روزنامه خواندم
با عرض پوزش منظورم رها کردن ناجیتان نبود
برادرم بگو الان می میرم یا بعد
امروز یا فردا؟؟


با گلوی بریده دعا کن !


نه پرنده ای
نه درختی
****
دمپایی ها،
کفشهای پاره،
لباسها بدون صاحب ماندند
جلوی رویت
روی هم انبارشدند
*****
بدنهای خسته
پشت درهای بسته
ساعتها را برداشتند
تلویزیونها را از بندها بیرون بردند
وحشت مرگ حاکم شد
تب زنده ماندن..
**************
"آری یا نه"
تنها و تنها
یک جواب
مرگ یا زندگی
****
صفی از رفقا و یاران
به درون اطاقهای مرگ فرستاده شدند
نه چشمی آن را دید و
نه چشمی و نه عینکی به جا ماند
نه پرنده ای نه درختی
****************
نه گوری نه سنگ قبری
خاوران را درهم شکستند
...
مانند آفتاب بودند در تاریکی
به مانند هزاران ستاره در آسمان

No comments: